برگرفته از خبرنامه صدای آمریکا
۱۳۸۷ مرداد ۸, سهشنبه
خانه و وسائل نقليۀ بهائيان ايران هدف آتشسوزى هاى عمدى قرار گرفته اند
برگرفته از خبرنامه صدای آمریکا
حقوق بشر بسبک جمهوری اسلامی!!
به ترتیب ایفای نقش ! :
سرگرد شهلا آشتیانی، افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی، فرمانده زن میدان
شماره پرسنلی : 70763210
ساکن محله سلسبیل تهران
----------------------------------------------------------------
استوار یکم پروین حسینی شماره پرسنلی : 80124654
عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ
ساکن محله اتابک تهران
---------------------------------------------------------------------------
شیرین جلالی افشار
شماره پرسنلی : 75875403
کارمند غیر نظامی دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ
ساکن شهرک پاس تهران
-----------------------------------------------------------------------------
ستوان دوم نیره گل محمدی
شماره پرسنلی : 83641485
افسر عملیات گردان فاطمه الزهرا یگان ویژه نیروی انتظامی ناحیه تهران بزرگ
ساکن خیابان آذربایجان تهران
---------------------------------------------------------------------------
استواریکم سحر دریانی
شماره پرسنلی : 81459743
عضو دایره عملیات معاونت اطلاعات ناحیه انتظامی تهران بزرگ
ساکن محله رسالت تهران
---------------------------------------------------------------------------------------
سروان فریده مالکی
شماره پرسنلی : 78431985
افسر معاونت اطلاعات نیروی انتظامی
ساکن شهرک راه آهن تهران
-------------------------------------------------------------
سرقت شده از سایت http://holycrime.com
نام و نشان و رتبه افرادی که در سرکوب و آزار و کتک زدن بانوان در روز 22 خرداد ماه در ميدان هفت تير دست داشته اند؛ اينها با اسلحه های کمری و باتون مخفی در زير چادر هائی که فحشا و عفت از دست رفته و شرف بباد رفته اين پليد خويان دژ صفت را پنهان می کند در بين مردم گوش ايستادند و در سر بزنگاه بانوان و دوشيزگان ايران را زير کتک و تجاوز های بی رحمانه خود قرار دادند.به ترتیب ایفای نقش ! :


روشهای شکنجه در زندانهای ایران:
چهار نفر در 2 متر مربع:
یکی از روشهای شکنجه اینست که چهار نفر را در یک سلول انفرادی به درازی 2 متر و عرض یک متر مربع برای مدت چندین شبانه روز زندانی میکنند. او تعریف میکند که خوابیدن در چنین سلولی تقریبا غیر ممکن است و زندانیان مجبورند مثلا به این صورت بخوابند که دوتای آنها بیدار باشند و در حال ایستادن تا جای کافی برای خوابیدن دو زندانی دیگر باشد و بعد جای خود را عوض کنند. او تعریف میکند که یا نور لامپ در تمام شبانه روز روشن است و یا در تمام شبانه روز خاموش...
آویزان کردن از پاها:
در اوین یک ساختمان وجود دارد که پله میخورد و سه طبقه به زیر زمین میرود: در یک اتاق حدودا 6 متری که دیوار و کف آن از مرمر بود زندانیان را از یک حلقه دایره مانند از پاها آویزان میکردند و با باتوم و لگد میزدند... هنگام کتک خوردن زندانی شروع به تاب خوردن میکند و در اثر تاب خوردن آدم این احساس را پیدا میکرد که زانوها در حال شکسته شدن هستند... . او گزارش میدهد که بدترین چیز این نوع شکنجه, باتوم و یا لگدها نیست بلکه فشار بسیار زیادی است که طناب به پاها وارد میکند و البته به علت کله پا بودن پس از مدت کوتاهی این احساس به آدم دست میدهد که کله آدم در حال ترکیدن است. وی میگوید که زندانیانی که به این طریق شکنجه میشوند گاه تا چندین هفته قادر به راه رفتن نیستند به یاد بازدیدم از از اردوگاه داخائو در جنوب آلمان با اتاق های شکنجه و کوره های آدم سوزیش میافتم که الان تبدیل به موزه شده... همانند این حلقه را در این اردوگاه هم میتوان دید. هیتلر هم با همین روش شکنجه میکرد... در حیاط این موزه به چند زبان نوشته شده: دیگر هرگز تکرار نخواهد شد. به امید روزی که ما هم در ایران خودمان در "موزه اوین" همچنین تابلویی نصب کنیم...
شکنجه با برق:
او از وصل کردن برق به زندانیان گزارش میدهد. در جواب من در مورد میزان ولتاژ آن جواب میدهد که از باقی زندانیان شنیده است که برق 110 ولت است. الکترود های برق به شکم زندانی وصل میشود و گاه برای مدت 1 الی 2 دقیقه جریان برق برقرار میشود. تعداد زیادی از زندانیان در طی این شکنجه بیهوش میشوند. او گزارش میکند که فرد شکنجه شونده احساس سرگیجه و ضعف شدید میکند و چشمهای وی سیاهی میروند. به دخترهای زندانی این الکترودها به نوک سینه ها هم وصل میشود... او تعریف میکند که اول برق وصل میکنند و پس از آنکه زندانی بیهوش شد او را سیلی میزنند تا او دوباره سرحال بیاید و بعد بر روی او یک سطل آب میریزند... بعد از مدتی که او دوباره خشک شد و سرحال آمد دوباره ادامه میدهند...
شکنجه با قطره آب:
نوع دیگر شکنجه آنست که زندانی را لخت مادرزاد میکنند و وی را بر روی سنگ مرمر مخوابانند ودست و پای وی را میبندند و بعد برای ساعتها قطره قطره آب بر روی پیشانی زندانی میریزند.این در حالی است که اتاق شکنجه در تاریکی محض فرو رفته است. او تعریف میکند که به نظر او این یکی از بدترین نوع شکنجه هاست...
آویزان کردن وزنه از بیضه های زندانی:
او گزارش میدهد که زندانی را روی یک صندلی مخصوص مینشانند و یک آفتابه خالی را به بیضه های زندانی میبندند طوری که آفتابه به صورت معلق و با فاصله 10 الی 15 سانتیمتر تا زمین باشد. بعد در داخل این آفتابه قطره قطره آب میریزند و در حالی که آفتابه هر لحظه سنگینتر میشود و فشار بر بیضه ها بیشتر, از وی اعتراف میگیرند. او میگوید که در این حالت انسان به قتل دهها نفر و زنا با خواهر و مادر خودش هم اعتراف میکند و به عبارتی هر چیزی را که شکنجه دهنده بدان مایل است, زندانی به آن اعتراف میکند. یعنی اگر کسی اعتراف نکند این کار را تا زمانی ادامه میدهند که آفتابه به زمین بچسبد.
لطفا توجه داشته باشید که حتی بازگو کردن این مسائل باعث شده بود که عرق شرم بر روی پیشانی این دوست بنده بنشیند... من هم به نوبه خودم از خوانندگان گرامی معذرت میخواهم.
بازهم شکنجه با آب:
زندانی را به صورت لخت مادرزاد در یک سلول مخصوص که کاملا تاریک است و زمین و دیوار آن با سنگ مرمر پوشیده شده قرار میدهند و هر چند دقیقه یکبار یک سطل آب سرد به روی او میریزند...
جنگ روانی:
یکی دیگر از روشهای شکنجه اینست که نام زندانی ها را میخوانند و آنها را جدا کرده و 3 -4 ساعت در محوطه زندان زیر آفتاب نگهداری میکنند و به آنها میگویند که میخواهند آزادشان کنند و اینکه باید وسایلشان را جمع کنند. بعد آنها را تا دم در زندان میبرند و سپس مجددا بر میگردانند...
تجاوز به دختران:
بند 9 متعلق به زنان است و صدای آنان را از بند 1 و 8 که بند زندانیان سیاسی (مردان) است میتوان شنید. او گزارش میکند که در این بند به دخترها تجاوز میشد و صدای آنها را میتوان شنید. مردان زندانبان دختران را در این بند به بهانه گرفتن اعتراف لخت میکردند و کتک میزدند و ...
بی خوابی دادن به زندانی:
یک دست زندانی را با دستبند به یک حلقه میبندند به صورتی مجبور باشد تمام مدت بایستد و او را گاه برای چندین روز به این حالت نگه میدارند. زندانی به هیچ وجه قادر به خوابیدن نیست و به محض خوابیدن کلیه وزن او بر روی مچ دستش میافتد. گاه اتفاق میافتد که زندانی در اثر خستگی مفرط به خواب میرود در حالی که از مچ دستش خون جاریست...
نمونه دیگری از گرفتن اعتراف قلابی و پرونده سازی:
دختری را با را با یک پسر غریبه در یک اتاق تاریک انداخته اند و پس از آن از هر دوتای آنها را مجبور کرده بودند که اعتراف کنند با هم رابطه جنسی داشته اند... پس از شنیدن این روش کثیف ناخودآگاه به یاد سیامک پورزند میافتم و که زن میانسالی که دوست خواهرش بوده و این زن را مجبور کرده بودند که اعتراف کند که با سیامک پورزند رابطه جنسی داشته است و پس از گرفتن اعتراف برای آنکه صدایش بعدا در نیاید, زن بیچاره را در یک دادگاه نمایشی به سنگسار محکوم کرده بودند و حتی او را کفن پوشانیده اند و در حیاط زندان صحنه سنگسار را هم آماده کرده بودند. تا بالاخره یک حاج آقا (به ظاهر) پا در میانی میکند تا او را سنگسار نکنند به شرطی که به هیچ کس این جریانات را تعریف نکند....
در پایان این گزارش یادآوری میکنم که احتمالا خیلی از کسانی که در زندانهای جمهوری به اصطلاح اسلامی بوده اند احتمالا خواهند گفت که آنها شکنجه های بسیار خشن تر و بدتری را متحمل شده اند. من در اینجا سعی نموده ام که امانت در گفتار را رعایت کنم و گزارش این فرد زندانی را همانطور که او تعریف کرده بنگارم. از همه کسانی که در زندان به روشهای وحشیانه و غیر انسانی شکنجه شده اند ملتمسانه تقاضا میکنم که خاطرات خود را به نگارش در آورند و در اختیار عموم بگذارند تا چهره کریه حکومت اسلامی بیش از پیش بر همگان آشکار شود... از کسانی که به آنها تجاوز جنسی شده تقاضا میکنم که حتی به صورت گمنام هم که شده این کثافتکاریها را منتشر کنند تا حداقل بقیه مردم ایران و به خصوص مذهبی ها بدانند که در زندانهای جمهوری اسلامی چه میگذرد.
ntesabat.blogspot.com با سپاس از تار نمای
سائنا – آلمان – 1 ماه می 2004
البته من این مطلب رو از سایت http://holycrime.com دزیدم.
بابا آب داد !؟ / نامه اي از فرزاد کمانگر - معلم و فعال حقوق بشري به اعدام محکوم شده به دانش آموزانش
بچه ها سلام،
دلم براي همه شما تنگ شده ، اينجا شب و روز با خيال و خاطرات شيرينتان شعر زندگي ميسرايم ، هر روز به جاي شما به خورشيد روزبخير ميگويم ، از لاي اين ديوارهاي بلند با شما بيدار ميشوم ، با شما ميخندم و با شما ميخوابم . گاهي « چيزي شبيه دلتنگي » همه وجودم را ميگيرد .
کاش ميشد مانند گذشته خسته از بازديد که آن را گردش علمي ميناميديم ، و خسته از همه هياهوها ، گرد و غبار خستگيهايمان را همراه زلالي چشمه روستا به دست فراموشي ميسپرديم ، کاش ميشد مثل گذشته گوشمان را به «صداي پاي آب » و تنمان را به نوازش گل و گياه ميسپرديم و همراه با سمفوني زيباي طبيعت کلاس درسمان را تشکيل ميداديم و کتاب رياضي را با همه مجهولات زير سنگي ميگذاشتيم چون وقتي بابا ناني براي تقديم کردن در سفره ندارد چه فرقي ميکند ، پي سه مميز چهارده باشيد با صد مميز چهارده ، درس علوم را با همه تغييرات شيميايي و فيزيکي دنيا به کناري ميگذاشتيم و به اميد تغييري از جنس «عشق و معجزه» لکه هاي ابر را در آسمان همراه با نسيم بدرقه ميکرديم و منتظر تغييري ميمانيدم که کورش همان همکلاسي پرشورتان را از سر کلاس راهي کارگري نکند و در نوجواني از بلنداي ساختمان به دنبال نان براي هميشه سقوط ننمايد و ترکمان نکند ، منتظر تغييري که براي عيد نوروز يک جفت کفش نو و يک دست لباس خوب و يک سفره پر از نقل و شيريني براي همه به همراه داشته باشد .
کاش ميشد دوباره و دزدکي دور از چشمان ناظم اخموي مدرسه الفباي کرديمان را دوره ميکرديم و براي هم با زبان مادري شعر مي سروديم و آواز ميخوانديم و بعد دست در دست هم ميرقصيديم و ميرقصيديم و ميرقصيديم .
کاش ميشد باز در بين پسران کلاس اولي همان دروازه بان ميشدم و شما در روياي رونالدو شدن به آقا معلمتان گل ميزديد و همديگر را در آغوش ميکشيديد ، اما افسوس نميدانيد که در سرزمين ما روياها و آرزوها قبل از قاب عکسمان غبار فراموشي به خود ميگيرد ، کاش ميشد باز پاي ثابت حلقه عمو زنجيرباف دختران کلاس اول ميشدم ، همان دختراني که ميدانم سالها بعد در گوشه دفتر خاطراتتان دزدکي مينويسيد کاش دختر به دنيا نميامديد.
ميدانم بزرگ شده ايد ، شوهر ميکنيد ولي براي من همان فرشتگان پاک و بي آلايشي هستيد که هنوز « جاي بوسه اهورا مزدا» بين چشمان زيبايتان ديده ميشود ،راستي چه کسي ميداند اگر شما فرشتگان زاده رنج و فقر نبوديد ، کاغذ به
دست براي کمپين زنان امضاء جمع نميکرديد و يا اگر در اين گوشه از « خاک فراموش شده خدا » به دنيا نمي آمديد ، مجبور نبوديد در سن سيزده سالگي با چشماني پر از اشک و حسرت « زير تور سفيد زن شدن » براي آخرين بار با مدرسه وداع کنيد و « قصه تلخ جنس دوم بودن » را با تمام وجود تجربه کنيد . دختران سرزمين اهورا ، فردا که در دامن طبيعت خواستيد براي فرزندانتان پونه بچينيد يا برايشان از بنفشه تاجي از گل بسازيد حتماً از تمام پاکي ها و شادي هاي دوران کودکيتان ياد کنيد .پسران طبيعت آفتاب ميدانم ديگر نميتوانيد با همکلاسيهايتان بنشينيد ، بخوانيد و بخنديد چون بعد از « مصيبت مرد شدن » تازه « غم نان » گريبان شما را گرفته ، اما يادتان باشد که به شعر ، به آواز ، به ليلاهايتان ، به روياهايتان پشت نکنيد ، به فرزندانتان ياد بدهيد براي سرزمينشان براي امروز و فرداها فرزندي از جنس « شعر و باران » باشند به دست باد و آفتاب ميسپارمتان تا فردايي نه چندان دور درس عشق و صداقت را براي سرزمينمان مترنم شويد .

رفيق ، همبازي و معلم دوران کودکيتان
فرزاد کمانگر - زندان رجايي شهر کرج
9/12/1386
فهرست وبلاگ من
-
سردار شارل مارتل - [image: مجسمه شارل مارتل در کاخ ورسای پاریس] مجسمه شارل مارتل در کاخ ورسای پاریس *شارل مارتل* یا *شارل چَکُش*(زاده ۲۳ اوت۶۸۶-درگذشت ۲۲ اکتبر۷۴۱ (میلادی)...۱۴ سال قبل
-
-
-
-
-
-
-


